السيد موسى الشبيري الزنجاني
4143
كتاب النكاح ( فارسى )
به نظر ما هر دو قسمت فرمايش آقاى خويى محل اشكال است . اما وجهى كه با آن اتحاد دو نفر را نتيجه گرفتند اشكالش اين است كه اگر عناوين مطرح شده در فهرست شيخ و فهرست نجاشى تقريباً يكسان بود مىتوانستيم اينطور نتيجهگيرى كنيم كه اين دو كتاب ناظر به مطالب همديگر هستند و لذا در مثل ما نحن فيه كه شك مىكنيم ، امكان ارجاع يكى به ديگرى وجود داشت . ولى وقتى مراجعه مىكنيم مىبينيم عناوين اين دو كتاب بسيار متفاوتند . نجاشى تعداد بسيار زيادى عنوان را ذكر كرده كه در فهرست شيخ نيامده و شيخ هم در حدود دويست عنوان را متعرض شده كه در فهرست نجاشى نيامده است . بنابراين ، استفادهء اتحاد دو نفر با اين بيان بسيار مشكل است . بعلاوه ، اين خيلى مستبعد است كه شيخ مىدانسته يزيد كناسى ملقّب به قمّاط است و كنيهاش هم أبو خالد است و در عين حال ، لقب و كنيه را نه در رجال و نه در فهرست ذكر نكرده باشد و از آن طرف ، نجاشى هم مىدانسته كه اين يزيد أبو خالد قمّاط اهل كناسه است و در اسانيد روايات متعدد به عنوان يزيد كناسى ذكر شده و در عين حال عمداً كلمهء كناسى را نياورده باشد . لذا اطمينان حاصل مىشود كه اينها يا اين دو نفر را متحد نمىدانستهاند يا مراجعهاى به كتابهاى همديگر نداشتهاند و نسبت به اتحاد يا عدم اتحاد اطلاعى نداشتهاند . اما فرمايش دوم آقاى خويى كه برقى هر دو نفر را ذكر كرده و اين قرينه تعدد است ، اين هم تمام نيست . چون ذكر هر دو نفر كاشف از اين نيست كه برقى احراز تعدّد كرده باشد بلكه با عدم احراز اتحاد هم سازگار است . بله ، اگر او احراز اتحاد كرده باشد نبايد متعدّد ذكر كند . « 1 » « * و السلام * »
--> ( 1 ) - اين مطلب در كتب رجال و تراجم و امثال اينها شايع است . مثلًا سيد محسن جبل عاملى يك ترجمهاى نوشته براى ميرزا ابراهيم زنجانى رياضى و ترجمه ديگرى براى ميرزا ابراهيم زنجانى حَكمى نوشته است با اينكه اينها يك نفرند . اين باعث نمىشود بگوييم ايشان احراز تعدد كرده است و لذا متعدد ذكر كرده است بلكه كافى است كه احراز اتحاد نكرده باشد مثلًا يك جا اين عنوان را ديده و در جاى ديگرى ، عنوان ديگر را ديده است و توجهى به اتحاد نداشته است .